حمد الله مستوفي قزويني
276
تاريخ گزيده
مطرف بن مغيرة بن شعبه را ، حجاج بدفع خوارج [ رقه ] فرستاد . او بر حجاج خروج كرد و پادشاهى طلبيد . حجاج ، لشكر بجنگ او فرستاد . او را قهر كرد . در فارس و كرمان ، جماعت ازارقه ، قطرى بن الفجاؤة را بر خود امير كردند و مخالف حجاج شدند . حجاج ، مهلب بن ابى صفره را بجنگ ايشان فرستاد . مهلب مدتى با ايشان در جنگ بود تا فارس و كرمان ازيشان مستخلص كرد . ازارقه دو گروه شدند : بهرى بر قطرى بن الفجاءة مجتمع شدند و بهرى بر عبد ربه الكبير و با همديگر جنگ كردند . قطرى با گروه خود ، بولايت رى افتاد . حجاج ، بوالى رى ، اسحق بن محمد بن اشعث نامه كرد تا با قطرى حرب كرد و او را بكشت و عبد ربه الكبير در جنگ مهلب بن ابى صفره كشته شد . حجاج خراسان به مهلب داد . او بر آن روى جيحون ، كش و نخشب مسخر كرد . [ در سنهء اثنى و ثمانين با خراسان آمد و در گذشت . حجاج خراسان بپسرش يزيد بن مهلب داد . ] [ 1 ] هم در سنهء اثنى و ثمانين [ عبد الرحمن بن محمد اشعث ، باتفاق ] [ 2 ] عبد الرحمن بن عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب ، با حجاج در بصره حرب كردند و منهزم بكوفه رفتند . اكثر صحابه كه در آن وقت باقى بودند ، [ و كبار تابعين و اعيان حجاز و عراق بسبب جور حجاج با ايشان متفق شدند و با ايشان ] [ 3 ] بجنگ حجاج رفتند و در موضعى جماجم نام حرب كردند . از غرهء ربيع الاول سنهء ثلاث و ثمانين تا عاشر جمادى الاخر ، مدت صد روز جنگ كردند و هفده هزار آدمى از طرفين كشته شد . حجاج حيلت كرد و اكابر لشكر او را بفريفت تا در جنگ سستى كردند و عبد الرحمن منهزم شد . ديگر باره مردم بر او مجتمع شدند . بجنگ حجاج رفت . در موضعى نامش مسكن ، پانزده روز جنگ كردند . عبد الرحمن بگريخت و از راه كرمان به سيستان رفت . آنجا او را بگرفتند . [ رتبيل ] [ 4 ] پادشاه كابل او را خلاص داد . حجاج شاه كابل را بفريفت تا او را با خويشان بكشت
--> [ 1 ] - ب ، ندارد . ف ، جمله قبل از اين قسمت را هم فاقدست [ 2 ] - ف ، ندارد [ 3 ] - ق ، ندارد [ 4 ] - ق : رسل م : زنبيل - ف : بتيل . شايد اين كلمه كه لقب پادشاهان كابل بوده ( رتبيل رتپيل ) به معناى سرخ پيل باشد يا ( زنتبيل زنده پيل ژنده پيل ) . در ابن الاثير و يعقوبى اين كلمه رتبيل آمده .